X
تبلیغات
یک جرعه مستی - رازهایی در مورد زندگی زناشویی
هذیانات یک روانشناس دیوانه

    فروید می گفت نمیداند زن ها چه میخواهند. ولی من میدانم زن ها چه میخواهند: یک عالمه آدم که باهاشان حرف بزنند. میخواهند از چه حرف بزنند؟ میخواهند از همه چیز حرف بزنند. مردها چه میخواهند؟ آنها میخواهند کلی دوست و رفیق داشته باشند و دلشان میخواهد دیگران این قدر از دست شان کفری نشوند.
    چرا این روزها آمار طلاق این قدر بالاست؟ علتش این است که اکثر ماها دیگر خانواده ای گسترده نداریم. قدیم ها وقتی مرد و زنی با هم ازدواج می کردند، عروس خانم کسان زیادی پیدا می کرد که در مورد همه چیز با آنها صحبت کند. آقا داماد هم رفقای بیشتری پیدا می کرد تا برایشان جوک های بی مزه بگوید.
   تعداد کمی از [آدمها]، خیلی تک و توک، هنوز هم خانواده های گسترده دارند. در این دوره زمانه اگر کسی از ما ازدواج کند، فقط یک نفر به دیگری اضافه می شود. داماد فقط یک رفیق دیگر پیدا میکند، آن هم یک زن. زن هم فقط یک نفر دیگر را برای حرف زدن از همه چیز پیدا میکند، آن هم یک مرد. امروزه وقتی زوجی بگو مگو می کنند، به خیال شان که اختلاف سر پول، اختیار یا مسائل جنسی یا تربیت بچه ها یا این طور چیزهاست. نه! حرف اصلی آنها این است که:"عزیزم،تو به تنهایی کافی نیستی".

پ.ن: از کورت ونه گات. از این نویسنده کتابهای زیادی ترجمه شده؛ اما دوتا شاهکارش "سلاخ خانه شماره ۵ " و "شب مادر " است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 23:52  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

   چه خبر؟ امروز چیکار کردی؟ حقوق گرفتی؟ اضافه کارارو دادن؟ قبضارو پرداخت کردی؟ یخچال خرابه باید زنگ بزنی بیان نگاش کنن. چرا این ماست ترشه؟ چرا دوغ شیرینه؟ غذات نمک نداره. شهین خانم چی می گفت؟  جوراباتو اینجا ننداز. من خونه اونا نمیام. خسته شدم خسته. کی بود زنگ زد؟ فردا باید برم آرایشگاه. نمره ریاضی سعید خیلی بد شده. چه فیلم مزخرفی بود. همیشه فقط به خودت فکر می کنی. کی بریم برنج بخریم؟ زود باش الان سریاله شروع میشه. تلویزیون، تلویزیون، تلویزیون ... سکوت، سکوت، سکوت، سکوت .....

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت 11:49  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

    ازدواج یعنی یکی شدن زن و مرد. مشکل وقتی شروع می شود که می خواهند تصمیم بگیرند کدام یکی شوند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 خرداد1390ساعت 16:40  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

رفتن مثل آدم کشی است. فقط بار اولش سخت است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 فروردین1390ساعت 13:18  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

   پیدا کردن آدمی که شریک خنده ها شود کار دشواری نیست. فردی را بیابید که شریک گریه هایتان شود. 
+ نوشته شده در  شنبه 23 بهمن1389ساعت 12:58  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

   از بی کسی منال. نگو که بیزاری از تختت. نگو که تخت یکنفره یعنی تنهایی. گاهی تخت دونفره یعنی دوبار تنهایی ... .
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 دی1389ساعت 15:44  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

به همان اندازه ای "فقط مال او باش " که دوست داری به همان اندازه او "فقط مال تو باشد".
+ نوشته شده در  جمعه 17 دی1389ساعت 10:15  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

   اگه طرفت اصرار به تموم کردن رابطه داره؛ سریش نشو و بذار بره. گاهی وقتا جواب خداحافظی واجب تر از جواب سلامه.
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 دی1389ساعت 10:0  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

  ازدواج مثل مستراح میمونه؛ اونایی که داخلشن میخوان بیان بیرون. اونایی هم که بیرونن این پا و اون پا میکنن برن تو ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 دی1389ساعت 20:43  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

   وقتی حس می کنی رابطه ای تموم شده، لازم نیست اینقدر صبر کنی که طرف بره با یه آدم جدید آشنا بشه و تریپه خیانت و اینا پیش بیاد و ... . وقتی حس میکنی رابطه ای تموم شده درجا شرّشو بکن.
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 دی1389ساعت 9:41  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

   معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و طرف مقابل حق داشته. گاهی معذرت خواستن به این معناست که این رابطه بیشتر از غرورت واست اهمیت داره.
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 آذر1389ساعت 17:50  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

   آقا و خانمی سالها عاشق هم بودن و یه روز تصمیم گرفتن ازدواج کنن. دو سه سال که از ازدواجشون گذشت یه شب پس از  اتمام معاشقه شبانه مرد رو به زن کرد و گفت:"راستی این خال سیاه چیه زیر چشمت در اومده؟ چه زشتم هست!" زن پوزخند زد و گفت:"عزیزم این خال ده ساله که زیر چشم منه، منتها تو قبلا  دوستم داشتی زشتیامو نمی دیدی؛ الان دیگه برات عادی شدم کاستیهام به چشمت میاد".

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آذر1389ساعت 21:1  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

  طوری از دوست پسر/ دخترت پیش دوستات صحبت کن که اگه فردا روزی احتمالا باهاش ازدواج کردی مجبور نباشی ارتباطتو با همه دوستات قطع کنی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آذر1389ساعت 11:5  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

یادت باشه این آدمی که الان واست میمیره ممکنه روزی واست یه یادداشت بذاره که:

              "من رفتم، خداحافظ.

                                        از طرف کسی که روزی برات می مرد".

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 آذر1389ساعت 21:14  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

مطمئن باش مردن برای کسی که عاشقشی آسونتر از زندگی کردن با اوست.
+ نوشته شده در  جمعه 21 آبان1389ساعت 9:36  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

     اگه یه شب شوهرت دیر اومد خونه و وقتی اومد دیدی چشاش قرمزه و صداش خش داره؛گیر بهش نده. نه رفته بوده خانم بازی، نه عرق خورده و نه خونه مادر یا خواهرش بوده. رفته یه جا نشسته گریه کرده...
+ نوشته شده در  شنبه 1 آبان1389ساعت 12:19  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

اینکه به یکی بگی "ازدواج بکن" یا "ازدواج نکن "مثل اینه که بهش بگی "گه بخور" یا "گه نخور".

پ.ن:مال من نیست.تو یه وبلاگ خوندمش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مهر1389ساعت 22:40  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

   صداقت، وفاداری، سختکوشی، اصالت خانوادگی، نجابت، تحصیلات، روابط عمومی خوب،ایمان، تقوی، عمل صالح و ... هیچکدام ملاک اصلی انتخاب همسر نیستند؛بلکه معیار اصلی این است که ببینید آیا طرف مقابل نیناش ناشم بلده یا خیر.

                                                                              امام مانکن(قدس)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مهر1389ساعت 1:2  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

بعضیا وقتی ازدواج  می کنند گذشته شونو از دست میدن و بعضیا وقتی ازدواج می کنند آینده شونو.
+ نوشته شده در  جمعه 9 مهر1389ساعت 8:44  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

        دیدی یه وقتایی یه جنسی رو مدتها از پشت ویترین یه مغازه نگاه می کنی و خیلی دلت میخواد بخریش؛بعد یه روز بالاخره می خریش و میاری خونه ولی  به محض اینکه تو خونه نگاش می کنی از خریدش مثل سگ پشیمون میشی؟!ازدواج هم همین طوریه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مهر1389ساعت 9:23  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

      یه وقتایی چه تو اتاق مشاوره و چه بیرون از اون،زمانی که از لباس جدید یا مدل و رنگ موی تازه یه خانم متاهل تعریف می کنم،کلی ذوق می کنه و میگه:"چه خوب که شما متوجه این تغییرات می شید.همسر من اصلا به این چیزا توجه نداره.من اگه رنگ پوستم رو هم عوض کنم اون نمی فهمه...".توی کتابهای روانشناسی و برنامه های تلویزیونی هم مدام به آقایون می گن که حواستون به خانمتون باشه و از تغییرهای ظاهریش تعریف کنید و... اما بازم این مشکل پابرجا و همچنان محل مناقشه زوجهاست.خب خیلی ساده لوحانس که همه این بی توجهی مردهارو به دید کلی اونها به امور و عدم توجهشون به امور جزئی یا سایر مزخرفاتی که کتابای مثلا روانشناسی میگن نسبت بدیم.همین آقای ظاهرا بی توجه امروز،اوایل آشنایی یا زندگی زناشویی حواسش به کوچکترین تغییر خانم بود و می تونست ساعتها درباره این تفاوتها نظر بده و ازشون تعریف کنه.واقعیت اینه که وقتی سایه شوم عادت رو سر زندگی مشترک میفته خیلی چیزا عوض میشه.آقای شوهر می فهمه که زنش تغییر کرده ولی نمی خواد که توجه نشون بده.به زبان تخصصی روانشناسی،می تونه نوازش بده ولی نمی ده.این کارشم به دلایل مختلفیه؛از تلافی و خشم پنهانی نسبت به همسر گرفته تا دلزدگی و عادت به زندگی سگی! روزمره مشترک. پس شاید بهتر باشه که وقتی همراه مذکر همچین رفتاریو نشون میده،به جای دلخوش کردن به تبیینات احمقانه "مردانه – زنانه" یه کم به دلایل دیگه هم فکر کنیم.شاید این رفتارها نشونه ای باشه از کمسو شدن چراغ رابطه... .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 19:13  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

اگه عاشق بشی،ازدواج کنی و بعد طلاق بگیری خیلی بهتر از اینه که تا آخر عمر باهاش زندگی کنی ولی هیچ وقت حس عشقو تجربه نکنی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 شهریور1389ساعت 20:0  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

     معمولاً مردم از روی بی دقتی ازدواج می کنند،از روی بی حوصلگی طلاق می گیرند،و از روی بی حافظگی دوباره ازدواج می کنند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 شهریور1389ساعت 17:25  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

یک توصیه به آنهایی که می خواهند ازدواج کنند:نکنید
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 شهریور1389ساعت 10:39  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

تقریباً همه مردان متاهل دو آرزوی اساسی دارن:۱)خرید خانه  ۲)خرید ماشین برای فرار از خانه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 شهریور1389ساعت 16:31  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

اگه تصور می کنی که همسرت بهترین و تنهاترین محرم اسرار زندگیته...؛پس خاک تو سره خره بی شعوره نفهمت کنن.
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 11:37  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

اگه متاهل شدید همیشه یادتون باشه که:"یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه".

پ.ن:جمله ی نقل قول دیالوگی است از فیلم درباره الی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 مرداد1389ساعت 21:34  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

سعادتمندانه ترین ازدواج قابل تصور،ازدواج مردی ناشنوا با زنی نابینا است.

                                                                                    تیلور کالریج

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 مرداد1389ساعت 9:48  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

یه زن و شوهرهایی هستن که ۲۰-۳۰ ساله دارن با هم زندگی می کنن،اونوقت تنها نقطه مشترکشون داشتن دوتا بچه اس.
+ نوشته شده در  جمعه 29 مرداد1389ساعت 21:12  توسط یه دیوونه زنجیری  | 

  در اتاقهای جداگانه بخوابید،شام را جداگانه بخورید،جداگانه به تعطیلات بروید،و خلاصه هرکاری را جداگانه انجام دهید تا شاید زندگی مشترکتان دوام بیاورد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مرداد1389ساعت 16:5  توسط یه دیوونه زنجیری  |